خسرو گلسرخی
خسرو گلسرخی
خسرو گلسرخی در دادگاه رژیم پهلویگرچه در زمان خود او اشعارش به صورت کتاب چاپ نشدند, پس از مرگ چندین کتاب مختلف در بزرگداشت او و از جمله مجموعه اشعار او به چاپ رسیدند.
فهرست مندرجات [نهفتن]
۱ زندگی
۲ وصیت نامه گلسرخی
۳ نمونه یی از شعرهایش
۴ دادگاه
۵ کتابشناسی
۶ منبع
۷ منابع
۸ پیوند به بیرون
[ویرایش] زندگی
خسرو گلسرخی در روز دوم بهمن ۱۳۲۲ در شهر رشت زاده شد. پدرش قدیرگلسرخی ومادرش شمس الشریعه وحید هر دو از روشنفکران و آزادی خواهان گیلان یودند. ورا كه قدیر، هنگامی که خسرو هنوز بیش از ۵ سال نداشت درگذشت و به ناچار همسر جوانش په همراه خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد گلسرخی به خانه ی پدرش محمد وحید در قم پناه برد. پدر بزرگ خسرو محمد وحید خود مردی آزاده اندیش ر میهن دوست بود كه از یاران میرزا كوچك خان جنگلی در جنبش جنگل بود و در کناركوچك خان در برابر نیروهای دٌش گانه ی انگلیس جنگیده بود. وآشکارست که خسرو نود آزادی خواهی و ستیزه گری با خودکامه گی و ژاژوری را از او دریافت. که این از سروده هایش به آشکاری می تراود؛ به ویژه آنها در زیر نام-خامه ی "جنگلی ها" و "دامون" سروده شده ند (واژه ی دامون به گویش گیلانی همان دَمن پارسی ست -- همچون دشت و دمن -- و به میانشٍ تپه ماهورهای سر سبز ست) .
خسرو آموزش آغازینه را در دبستان حكیم سنایی و آموزش میانه را در دبیرستان حكیم نظامی به پایان رساند. ورا که هنوز بیش از نوزده سال نداشت که پدر بزرگش نیز درگذشت. اینک بار گرداندن چرخ روزگار خانواده به دوشش افتاد. وچنین بود که او به همراه برادرش فرهاد راهی تهران شد. دو نو جوان در محله امین حضور خانه ای كوچك یافتند. و خسرو به ناچار کاری پیدا کرد که همه ی روز او را در بر میگرفت. و با این همه او شب ها را به آموختن زبان های فرانسه و انگلیسی و پژوهش های فرهنگی می گذراند.و نبشته هاو سروده ها و بررسی هایش را با خامه-نام هایی به سان "دامون" ،" خ ، گ" ، "بابك رستگار" ، "افشین راد" و "خسرو كاتوزیان" به چاپ میرساند.
در سال ۱۳۴7 هنگامی که سردبیری بخش هنری روزنامه ی کیهان را داشت با عاطفه گرگین سروده گوی و نویسنده و پژوهش گر پیوند زناشویی بست. در سال ۱۳۵۰ نبشته ی از او در ماهنامه ی نگین در زیر سرنبشته ی "گرفتاری شعر در شبه جزیره ی روشنفکران" به چاپ رسید که در بس گفتگو برانگیز بود گلسرخی در این نبشته سروده گران پارسی گوی آن گاهان را سرزنش میکرد که:
"شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفته ست...او از کلمات و شرایط عینی زندگی می ترسد. شاعر در مقام تولید کننده یی تکیه زده که منطبق شدن کالایش با ظوابط جاری حتمی مینماید. ، آیا شعر نمی تواند دهان به دهان جریان و هستی گیرد و گردن نهادن به ایجاد آن گونه کالا ضرورت دارد؟ ... شاعر جاخالی کرده ست. او گوشه نشین، حاشیه پرداز و منزوی شده ، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعرو حقیقت شعر نشسته ست... شاعر چون در کوران واقعیات نیست ، چون در زندگی روزمره در میان مردم دیده نمی شود، شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی [۱] "
در مرداد ماه همان سال بخش نخست نبشته ی دیگری از او با سرنبشته ی ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” در نگین به چاپ رسید. او در این نبشته گروهی از شاعران از فرنگ برگشته ی آن دوران را سوداگران هنر و عروسکهای کوکی خواند ونبشت
" ما شاهدیم که این ٌعروسکان کوکی ٌ معصوم! مشتی کلمات قصار از قلب پر عفونت سیاست هنر سوداگرانه حفظ کرده اند و هر جا که فرصتی دست می دهد، همان ها را تکرار می کنند: ُهنر مردم یعنی حرف مفت، حالا هنگام آن ست که در بند معماری شعر باشیم[۲] "
بخش دو دیگر این نبشته در شهریور ماه در نگین چاپ شد این مقاله سپس در کتابچه یی از سوی انتشارات (كتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور چاپ شد.[۳] ورا که سپس ساواک از دنباله ی چاپ آن در نگین پیش گیری نمود. از دیگر نبشته های مهم خسرو در نگین, می باید همچنین از نبشته ی او در یادبود پنجمین سالگرد مرگ فروغ نام برد او در این باره نوشت:
"او زیبایی را در بافت خشن زندگی جستجو میکرد. شعر فروغ، شعرهای اجتماعی او، شاید مردمی ترین شعر روزگار ما باشد[۴]"
دو مجموعه به نام های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در كجای جهان ایستاده ام” را كاوه گوهرین پس از کشته شدن او منتشر کرده ست. دوران زندگی خسرو با عاطفه چهار سال بود و بهره ی این همزیستی فرزند پسری ست به نام دامون. عاطفه گرگین اندکی پس از دستگیری گلسرخی در دادگاه ارتشی به چهار سال زندان کیفر شد و سرپرستی از دامون را فرهاد، برادرش به رانش گرفت.
خسرو گلسرخی در ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم ساختگی شركت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی در دادگاه ارتشی به اعدام محكوم و در میدان چیت گر تیر باران شد . به سبب فشار رسانه ها و سارمان های دادخواه جهانی شاه پروا داد تا از پدآفند گلسرخی در دادگاه فلمبرداری شود. خسرو در پدآفند از خود، دادگاه را فرمایشی خواند و گفت :
"در ايران انسان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه ميكنند. چنانكه گفتم من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه ميكند، يادآور انكيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض و طويل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده ميشود. در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژوا كمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را با سانسور شديد خود خفه ميكند. ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت ميگيرد، با تمام خفقان، ميتوان جلوي انديشه را گرفت؟ [۵] "
او هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر فعالان سیاسی، زمان شاه مانند کرامتالله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد)، محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علیاصغر بدیعزادگان(از پایهگذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه ۸ نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپههای اوین کشتهشدند، در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شدهاند.
خسرو گلسرخی در دادگاه رژیم پهلویگرچه در زمان خود او اشعارش به صورت کتاب چاپ نشدند, پس از مرگ چندین کتاب مختلف در بزرگداشت او و از جمله مجموعه اشعار او به چاپ رسیدند.
فهرست مندرجات [نهفتن]
۱ زندگی
۲ وصیت نامه گلسرخی
۳ نمونه یی از شعرهایش
۴ دادگاه
۵ کتابشناسی
۶ منبع
۷ منابع
۸ پیوند به بیرون
[ویرایش] زندگی
خسرو گلسرخی در روز دوم بهمن ۱۳۲۲ در شهر رشت زاده شد. پدرش قدیرگلسرخی ومادرش شمس الشریعه وحید هر دو از روشنفکران و آزادی خواهان گیلان یودند. ورا كه قدیر، هنگامی که خسرو هنوز بیش از ۵ سال نداشت درگذشت و به ناچار همسر جوانش په همراه خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد گلسرخی به خانه ی پدرش محمد وحید در قم پناه برد. پدر بزرگ خسرو محمد وحید خود مردی آزاده اندیش ر میهن دوست بود كه از یاران میرزا كوچك خان جنگلی در جنبش جنگل بود و در کناركوچك خان در برابر نیروهای دٌش گانه ی انگلیس جنگیده بود. وآشکارست که خسرو نود آزادی خواهی و ستیزه گری با خودکامه گی و ژاژوری را از او دریافت. که این از سروده هایش به آشکاری می تراود؛ به ویژه آنها در زیر نام-خامه ی "جنگلی ها" و "دامون" سروده شده ند (واژه ی دامون به گویش گیلانی همان دَمن پارسی ست -- همچون دشت و دمن -- و به میانشٍ تپه ماهورهای سر سبز ست) .
خسرو آموزش آغازینه را در دبستان حكیم سنایی و آموزش میانه را در دبیرستان حكیم نظامی به پایان رساند. ورا که هنوز بیش از نوزده سال نداشت که پدر بزرگش نیز درگذشت. اینک بار گرداندن چرخ روزگار خانواده به دوشش افتاد. وچنین بود که او به همراه برادرش فرهاد راهی تهران شد. دو نو جوان در محله امین حضور خانه ای كوچك یافتند. و خسرو به ناچار کاری پیدا کرد که همه ی روز او را در بر میگرفت. و با این همه او شب ها را به آموختن زبان های فرانسه و انگلیسی و پژوهش های فرهنگی می گذراند.و نبشته هاو سروده ها و بررسی هایش را با خامه-نام هایی به سان "دامون" ،" خ ، گ" ، "بابك رستگار" ، "افشین راد" و "خسرو كاتوزیان" به چاپ میرساند.
در سال ۱۳۴7 هنگامی که سردبیری بخش هنری روزنامه ی کیهان را داشت با عاطفه گرگین سروده گوی و نویسنده و پژوهش گر پیوند زناشویی بست. در سال ۱۳۵۰ نبشته ی از او در ماهنامه ی نگین در زیر سرنبشته ی "گرفتاری شعر در شبه جزیره ی روشنفکران" به چاپ رسید که در بس گفتگو برانگیز بود گلسرخی در این نبشته سروده گران پارسی گوی آن گاهان را سرزنش میکرد که:
"شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفته ست...او از کلمات و شرایط عینی زندگی می ترسد. شاعر در مقام تولید کننده یی تکیه زده که منطبق شدن کالایش با ظوابط جاری حتمی مینماید. ، آیا شعر نمی تواند دهان به دهان جریان و هستی گیرد و گردن نهادن به ایجاد آن گونه کالا ضرورت دارد؟ ... شاعر جاخالی کرده ست. او گوشه نشین، حاشیه پرداز و منزوی شده ، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعرو حقیقت شعر نشسته ست... شاعر چون در کوران واقعیات نیست ، چون در زندگی روزمره در میان مردم دیده نمی شود، شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی [۱] "
در مرداد ماه همان سال بخش نخست نبشته ی دیگری از او با سرنبشته ی ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” در نگین به چاپ رسید. او در این نبشته گروهی از شاعران از فرنگ برگشته ی آن دوران را سوداگران هنر و عروسکهای کوکی خواند ونبشت
" ما شاهدیم که این ٌعروسکان کوکی ٌ معصوم! مشتی کلمات قصار از قلب پر عفونت سیاست هنر سوداگرانه حفظ کرده اند و هر جا که فرصتی دست می دهد، همان ها را تکرار می کنند: ُهنر مردم یعنی حرف مفت، حالا هنگام آن ست که در بند معماری شعر باشیم[۲] "
بخش دو دیگر این نبشته در شهریور ماه در نگین چاپ شد این مقاله سپس در کتابچه یی از سوی انتشارات (كتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور چاپ شد.[۳] ورا که سپس ساواک از دنباله ی چاپ آن در نگین پیش گیری نمود. از دیگر نبشته های مهم خسرو در نگین, می باید همچنین از نبشته ی او در یادبود پنجمین سالگرد مرگ فروغ نام برد او در این باره نوشت:
"او زیبایی را در بافت خشن زندگی جستجو میکرد. شعر فروغ، شعرهای اجتماعی او، شاید مردمی ترین شعر روزگار ما باشد[۴]"
دو مجموعه به نام های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در كجای جهان ایستاده ام” را كاوه گوهرین پس از کشته شدن او منتشر کرده ست. دوران زندگی خسرو با عاطفه چهار سال بود و بهره ی این همزیستی فرزند پسری ست به نام دامون. عاطفه گرگین اندکی پس از دستگیری گلسرخی در دادگاه ارتشی به چهار سال زندان کیفر شد و سرپرستی از دامون را فرهاد، برادرش به رانش گرفت.
خسرو گلسرخی در ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم ساختگی شركت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی در دادگاه ارتشی به اعدام محكوم و در میدان چیت گر تیر باران شد . به سبب فشار رسانه ها و سارمان های دادخواه جهانی شاه پروا داد تا از پدآفند گلسرخی در دادگاه فلمبرداری شود. خسرو در پدآفند از خود، دادگاه را فرمایشی خواند و گفت :
"در ايران انسان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه ميكنند. چنانكه گفتم من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه ميكند، يادآور انكيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض و طويل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده ميشود. در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژوا كمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را با سانسور شديد خود خفه ميكند. ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت ميگيرد، با تمام خفقان، ميتوان جلوي انديشه را گرفت؟ [۵] "
او هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر فعالان سیاسی، زمان شاه مانند کرامتالله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد)، محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علیاصغر بدیعزادگان(از پایهگذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه ۸ نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپههای اوین کشتهشدند، در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شدهاند.
Kommentare